از سقوط هراسی نیست مرا...

چشمانت

جذبه ای دارد هزاران بار فراتر از زمین!!!

ناز نگاهت را هیچگاه از من دریغ مکن...

داستان - "هاروارد کلی" و یک لیوان شیر

 

"هاروارد کلی" و یک لیوان شیر

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات، خرج تحصیل خود را بدست میآورد
یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت.
در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند.
با این حال وقتی دخترجوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد
و به جای غذا یک لیوان آب خواست.
دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.
پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟
دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.
پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.
پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.
سالها بعد….

ادامه داستان

معرفی سایت

سلام دوستان

چون دیگه نمیرسم یوزر و پسورد NOD32 را در وبلاگ بذارم

برای همین یک سایت ایرانی که چند وقتی است راه افتاده و یوزر و پسورد NOD32 را ارائه میکنه را بهتون معرفی میکنم

 

www.gerdoo.net

عشقبازی به همین آسانی است

 

عشقبازی به همین آسانی است

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کارهموارۀ باران با دشت

برف با قلۀ کوه

رود با ریشۀ بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه‌ای با آهو

برکه‌ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است

 

شاعری با کلماتی شیرین

دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حرّاج کنی

رنج‌ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آن‌ها بزنی

مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند

 

عشقبازی به همین آسانی است

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار

عرضۀ سالم کالای ارزان به همه

لقمۀ نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است

دلم نمیاد اما فعلا خداحافظ

 

دلم نمیاد اما فعلا خداحافظ

از همه دوستان

تا مدتی خداحافظی می کنم

آخه دارم میرم خدمت

منظورم همون سر بازیه

به امید دیدارتون

دوست تون دارم

حتما نظر بدین

البته سعی میکنم  به وبلاگم هم برسم البته اگر دسترسی داشته باشم

تا جواب محبت های گرمتون را داده باشم

فعلا یه ۲ ماهی نیستم آخه دوره آموزشیه

 

یوزر و پسورد امروز

 

New Username and Password NOD32     

2010- October - 22   

یوزر و پسورد جدید NOD32 برای تاریخ    ۳۰/۰۷/۱۳۸۹     

رفتن به دنیای پردازش 

                            

 

یوزر و پسورد بلند مدت NOD32 

    ç     اینجا کلیک کنید     

 

نظر یادتون نره

 

داستان - سه داستان کوتاه

 

مهندس متبحر ...

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود
اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست
آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند.
حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:
بابت یک قطعه گچ: ۱ دلار و بابت
دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: ۴۹۹۹۹ دلار
 

کیفیت و استانداردهای ژاپنی ها

چند سال پیش، آی بی ام تصمیم گرفت که تولید یکی از قطعات کامپیوترهایش را به ژاپنیها بسپارد.
در مشخصات تولید محصول نوشته بود سه قطعه معیوب در هر ۱۰۰۰۰قطعه ای که تولید می شود قابل قبول است. هنگامیکه قطعات تولید شدند و برای آی بی ام فرستاده شدند، نامه ای همراه آنها بود با این مضمون
مفتخریم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحویل می دهیم.
برای آن سه قطعه معیوبی هم که خواسته بودید خط تولید جداگانه ای درست کردیم و آنها را فراهم ساختیم
امیدواریم این کار رضایت شما را فراهم سازد.
 

جراح قلب و تعمیر کار

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:
من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست.
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درامدت ۱۰۰برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی
 

فرستنده: مهدی

دل نوشته ها

 

 

یک لحظه دلم خواست صدایت بکنم
                                         گردش به حریم با صفایت بکنم
 آشوب دلم به من چنین فرمان داد
                                         در سجده بیفتم و دعایت کنم

به که پیغام دهم ؟

به شباهنگ که شب مانده به راه ؟

یا به اندوه کلاغان سیاه ، به پرستو که سفر میکند از سردی فصل ؟

یا به مرغان نکو چیده شهر ؟

به که پیغام دهم که به یادت هستم ؟

طنز - نامه غضنفر

 

 

نامه غضنفر

روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
.

.

.

حال ترجمه از زبان همسرش

خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه
خط پنجم : فقط برگردم خونه
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان

فرستنده: زهرا

دل نوشته ها

 

 

وقتي در حال اوج گرفتن هستی   
  

              در چشم آنان که پرواز را نمی فهمند 
 

                                          تو در حال کوچک شدنی

ثنا نامه - چهره خدا

 

چهره خدا

يکی بود يکی نبود. يه روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن. يه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتی خدا يه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما ميده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .

 

پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسيدن که پسرشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش بياره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومدی ……….

به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟ آخه من کم کم داره يادم مي ره؟؟؟؟؟؟

 

دل نوشته ها - جملات زیبا از بزرگان تاریخ

 

جملات زیبا از بزرگان تاریخ



آلبرت انيشتين : زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي …
جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند.
توماس براس: ميان انسان و شرافت رشته باريكي وجود دارد و اسم آن قول است.

روزي روزگاري اهالي يه دهكده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا كنند, در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان.

وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.

دكتر علي شريعتي: دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.

دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

چهار چيز است كه قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

امام علی(ع): عجب معلم سختگيري است اين طبيعت كه اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.

فرستنده: سجاد

دانستنی ها - دانستني هاي جالب و بامزه

 

دانستني هاي جالب و بامزه


-داركوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه بزنند..
-مدت زمان گردش سياره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشيد ميباشد..
-90 درصد سم مارها از پروتئين تشكيل يافته است..
-قلب ميگو ها در سر آنها قرار دارد..
-بعد از مرگ انسان قلب انسان چهار ساعت و ششها شش تا هشت ساعت، كبد دوازده ساعت.. لوزالمعده هفده ساعت و كليه ها بيست و چهار ساعت بدون اكسيژن زنده هستند .
-درازترين جانور يك نوع كرم خاكي است كه درازاي آن به بيش پنجاه و پنج متر ميرسد..
-آچار فرانسه را فرانسوي ها درست نكردند بلكه اين سوئدي ها بودند كه اين آچار اختراع كردند و جالبتر اينكه در خود فرانسه اين آچار بنام آچار انگليسي معروف است..
-اغلب مارها داراي 6 رديف دندان ميباشند..
-شمپانزه ها قادرند مقابل آينه چهره خود را تشخيص دهند اما ميمونها نميتوانند..
-قلب والها تنها 9 بار در دقيقه ميتپد..
-اولين كليساي ساخت بشر يعني كليساي پطرس مقدس در انطاكيه تركيه ميباشد..
-اگر سر لاشخور مو يا پر داشت هنگامي كه با منقار خود از گوشت لاشه تغذيه مي كرد، ميكروبها وارد موهايش مي شدند و همان جا رشد مي كردند اما بي موئي سر لاشخور باعث مي شود كه كله اين حيوان در معرض تابش مستقيم آفتاب قرار گيرد و در نتيجه ميكروبها روي سرش از بين بروند ..
-چين بيشتر از هر كشوري همسايه دارد، چين با سيزده كشور هم مرز است ..
-كبوتر ماده اگر تنها و دور از هم جنسان خود باشد نمي تواند تخم بگذارد، امّا اگر خود را در آيينه ببيند به تصور اينكه كبوتر ديگري وجود دارد تخم ميگذارد..
-مردها از 100 هزار سال پيش شروع به اصلاح كردن صورتهاي خود كرده اند، آنها به كمك گوش ماهي و صدفها اين كار را انجام ميدادند..
-خليج فـارس 500 هزار سال قدمت دارد ..
-تنها با خوردن يك عدد گوجه‌فرنگي در روز نزديك به نصف نياز روزانه‌تان به ويتامين ث را دريافت مي‌كنيد..
-اردني ها چاقترين مردمان دنيا را دارند، بهتر از اين را هم بدانيد كه هفتاد و پنج درصد از خانومها و شصت درصد آقايون اردني چاق هستند..
-اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند..

فرستنده : سجاد

داستان جدید - امتحان و لاستيك پنچر

 

امتحان و لاستيك پنچر

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!!

فرستنده: سجاد